تبليغاتX
عاشقم کردی و رفتی از کنارم
عاشقی
غضنفر تو مراسم عذاداري داشته زار زار گريه ميکرده بهش ميگن تو جزو کدوم خانواده اي ميگه من جزو ساير بستگانم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:52  توسط حسین مددی | 
عاقد خطاب به عروس:آيا وکيلم شما را با مهريه هزار ليتر بنزين و چهار عدد کارت سوخت به عقد دائم آقا محمود در بياورم؟ . . . عروس رفته ماشينش رو گازسوز کنه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:52  توسط حسین مددی | 
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني! انو باور نداری حرفاشو عشقشو حتی خودشو ..... دوستت دارم......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:51  توسط حسین مددی | 
قلبم را برای آن کس می گشایم که نغمه دل عاشقم را در فروغ مهتابی امید بشنود وچونان خوشه های سرسبز گندم در پرتو آفتاب عشق بارور گردد ونسیم لبخندش را برچهره غم گرفته من لحظه لحظه بپاشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:49  توسط حسین مددی | 

یاد آن شبی که برای هم میمردیم یاد آن شبی که برای هم گریه ها کردیم یاد آن روزی که سر روی پایت گذاشتم وآرام گفتم دوستت دارم یاد آن روزی که در آقوش گرفتمت یادش بخیر... کاش میشد که دوباره کنارت باشم ای کاش می شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:40  توسط حسین مددی | 
دوباره درین شروع یک سلام می ماند همیشه حرف دل است ناتمام می ماند برای جا نماندت این بار تمام وجود من است جا می ماند هزار اما و اگر هر بار دربن سکوت معما می ماند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:38  توسط حسین مددی | 
مرا تنها رها کردی ببین با من چه ها کردی نه این تکرار دردم نیست دگر بر درد صبرم نیست چنین بی رحمی دنیا نمی دانم حقم نیست مرا از خود جدا کردی دلم با حیرت و اندوه رفیق و آشنا کردی نه این شعر از سر بازی است نه این دل از خدا راضی است که سودای تن خسته ز هر آواز و هر سازی است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:30  توسط حسین مددی | 
مرا تنها رها کردی ببین با من چه ها کردی نه این تکرار دردم نیست دگر بر درد صبرم نیست چنین بی رحمی دنیا نمی دانم حقم نیست مرا از خود جدا کردی دلم با حیرت و اندوه رفیق و آشنا کردی نه این شعر از سر بازی است نه این دل از خدا راضی است که سودای تن خسته ز هر آواز و هر سازی است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:30  توسط حسین مددی | 
عسلم گلم نازم عمرم جونم قشنگم نفسم عشقم قربونت بشم دورت بگردم . . . اينا رو تمرين ميکني منو ديدي بهم بگي

 

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. (پروفسور محمود حسابي)

 

 

آب ميخواهم سرابم ميدهند عشق مي ورزم عذابم ميدهند خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند از غم نامردمي پشتم شکست دشنه نامرد بر قلبم نشست

 

 

ارتباط برخي ترانه ها با مباحث شرعي: خوشگلا بايد برقصن...(امر به معروف)/// اي قشنگتر از پريا – تنها تو کوچه نريا...(نهي از منکر)///اي خانوم کجا کجا؟ (صيغه فضولي)/// دلم فقط تو رو مي خواد(تارک الدنيا)/// بابا تو ديگه کي هستي دسته شيطونو بستي...(ذنوب الشياطين)///يه ماچ دادو دمش گرم ...(اکرام ايتام)///نمره بيست کلاسو نميخوام (ايثار)///منو تهديد ميکني که يه روز از پيشم ميري (کظم غيض)///تو محشري از همه سري (ذکر) التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:47  توسط حسین مددی | 
به خود گفتم از اين به بعد سنگ مي شوم تا ديگرعاشق نشوم سنگ شدم و رفتم ميان سنگ ها نشستم ولي ميان ان ها عاشق يك سنگ ديگر شدم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:42  توسط حسین مددی | 
ضیافتهای عاشق ران خوشا بخشش خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما درخواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر اب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:38  توسط حسین مددی | 
ضیافتهای عاشق ران خوشا بخشش خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما درخواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر اب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:38  توسط حسین مددی | 
تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب، شب را در تاریکی دوست دارم به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میکنم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:37  توسط حسین مددی | 

اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفتر عشق جام بيزاري بعد اون ديگه نه من مال من
نه تو تکيه گاه اين شکستگي
بيا عاشق بمونيم کنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته ام
نگو از اين نرسيدن خسته ام ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دوتا خط موازي همينه
ما به هم نمي رسيم
من و تو مثل دو تا خط موازي مي مونيم
که توي دفتر عشق اسير شديم
نرسيديم به هم آخر شب
تو همون دفتر کهنه پير شديم
با هم و کنار هم روز ها گذشت
دستاي من نرسيده به دست تو
مي دونم که ما به هم نمي رسيم
اگه با شکست من شکست تو
اگه من بشکنم،تو بي خيال
بگذري و تنهام بذاري

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:11  توسط حسین مددی | 
۱. پسره خوب تنهايي ميره سينما - 2. يه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نميره - 3. يه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشينش بوي اُدکلنه زنونه نميده- 4. يه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچ خانومي نميشينه - 5. يه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفنو بوس نميکنه - 6. يه پسره خوب وقتي مياد خونه قرمزيه رُژه لب رو صورتش ديده نميشه

 

 

توي دنيا عاشقا چه بي كسن .. عاشقا عاقبتش خار و خسن .. اينا رو گفتم برات تا بدوني .. عاشقي خيلي خطرناكه حسن

 

 

سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند

 

 

اولين تست لو رفته کنکور 86: هزينه مکالمات بين شهري تو همه جاي کشور 499 ريال شده !! از کي تا حالا؟؟ الف)از وقتي ايران سل اومده. ب)از وقتي ايران وبا اومده . ج)از وقتي ايران طاعون اومده. د) اصلا به تو چه شمارتو بگير

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:56  توسط حسین مددی | 
فيلمها: 1. به خاطر 1 ليتر بنزين 2. من ترانه 10000 ليتر بنزين دارم 3. رستگاري قبل از ساعت 12 امشب 4. دور دنيا با 100 ليتر بنزين 5. رايحه خوش بنزين 6. ب مثل بنزين 7. علي بنزيني 8. بنزيني ها 9. بنزين بازي 10. مرد بنزيني 11. داستان بنزين 12. دخترک بنزين فروش 13. پسري با 4 ليتري در بزرگراه 14. سالهاي سهميه بندي
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:51  توسط حسین مددی | 

 

حال همگی خوبه ؟

 

من که داغونه داغونم

 

امیدوارم شما خوب باشید حداقل

می دونید بچه ها حالم خیلی بد خیلی  نمی دونید چی میکشم

هر روز بد تر ازروز قبل میشم

می دونید که سانازه بی معرفت ما رفت  عشق قشنگم تنهام گذاشت رفت

چون مامان گلش گفت رفاقتتونو تموم کنید

بچه تورو خدا دعا کنید  برگرده بی اون فط من مرگو می خوام  هی میگم آره یه خورده بگذره

برام عادی میشه ولی

ولی هر چی بیشتر می گذره دیووونه تر میشم

شاید لیاقت ندارم که حتی یه خبر کوچیکم از خودش بهم نمیده

شاید لیاقتم از خیلی ها کمترکه کسان دیگه رو بهم ترجیح می ده

نمید ونم شایدم ازم خسته شده  براش تکراری شدم و دنبال ... دوست داشتم بمیرم ولی عذاب کشیدن من براش انقدر راحت نباشه

خودمم نمی دونم آخه چرا سانازم انقدر باحاله  فکر کنم بهش داره خوش می گذره 

شایدم می دونه نمی تونم فراموشش کنم  خیالش راحته   به خدا نمی دونید چی میشم

بازم با همه اینا هر روز  بدتر میشه حالم  امیدوارم خدا به دادم برسه سانازی گلم که براش مهم نیست

اگه عاشق شده باشید می فهمید چی میگم

بازم امیدوارم همیشه خوش باشه  اون خوشحال باشه برام یه دنیا ارزش داره خودم به درک

دوستان نمی دونید که

بدون سانازم به هیچ چیزی امید ندارم  نمی دونم چی کار کنم 

دوستای گلم نمی دونید که از همه چی بد میارم 

بدترین روزای زندگی همراه شده با  بی سانازیم 

از یه طرف تموم زندگیم شده مشکل  از یه طرف ساناز خانم  گلم ....

حالا که به گلم نیاز دارم که حداقل باهاشم آرامش پیدا کنم... بی خیال کاش بمیرم

ببخشید دیگه نمی دونم مخم داغونه  ببخشیدم تا اینجاش انقدر سرتونو درد آوردم

فقط یه خواهش دارم 

برام دعا کنید اگه سانازم بر نمی گرده خدا منم ازرو  روز  زمین برداره  چون مرگ خیلی بهتر از این روزاس  

کلی از گله درم تو دلم پره  غصه س

 

امیدوارم تابستون خوبی داشته باشید

خدانگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 23:54  توسط حسین مددی | 
پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

 

دردی به دل رسید که آرام جان برفت وان هرکه در جهان به دریغ از جهان برفت شاید که چشم چشمه بگرید به های های بر بوستان که سرو بلند از میان برفت خوردیم زخم ها که نه خون آمد و نه آه وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت زخمی چنان نبود که مرحم توان نهاد داروی دل چه فایده دارد چو جان برفت شرح غمت تمام نگفتیم همچنان این صد یکیست کز غم دل بر زبان برفت

 

امروز به تو فكر مي كنم, اي محبوب نازنين, كه هرگز به هيچ كسي كه در اين جهان زنده است فكر نكرده ام. و آنگاه كه به تو فكر مي كنم ,زندگاني بهتر و رفيع تر و زيبا تر است دستت را ماري عزيز مي بوسم و با بوسيدن دست هاي تو,خود را خجسته مي سازم

 

 آرزو مي كنم مي توانستم به تو نشان دهم كه ياد تو در من تا چه اندازه شيرين است و تا چه اندازه دوست دارم كه تو را دوست بدارم به آستان من خوش آمدي

 

سوگند به آنکه نیرو به دستانم داد دیگر دستهایم را ملتمس نکنم . سوگند به آنکه پاهایم را پرتوان آفرید دیگر قدمی به سویش برندارم . آه های زیادی از سینه بیرون داده ام افسوس که هیچ کدامشان را نشنید . گذشتهای بسیاری کرده ام اما هیچ کدامشان به چشم نیامد .

 

در تراكم ترديد با كوله باري از خطر و خاطره خيابان در خيابان مي گذرم با حسرتي كه: نه درختي مرا به اشنايي خواند و نه شاخه ايي سر تكان داد.

 

تمام دلتنگي ام را بر دامن ابري گره مي زنم و خيس در رديف غروب مي نشينم به انتظار تو خوب مي دانم سهم من تنها مشتي كلمه است.

 

دردي اگر داري و همدردي نداري با چاه ان را در ميان بگذار با چاه ! غم روي غم اندوختن دردي است جا نكاه گفتند اين را پيش از اين اما نگفتند گر همرهان در چاهت افكندند و رفتند انگاه دردت را كجا فرياد كن آه!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 23:30  توسط حسین مددی | 

زمان به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.

                                              

                                بوسیدن معنی ماندن نیست .

                                              و

 

                                عشق ضمانت تنها نماندن نیست !!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:46  توسط حسین مددی | 
 در تو مردن ابتداي بودن است ماه من . بي تو مردن انتهاي تباهي ... گفتم مي روم و در مرام ما رفتن مردن بود و حالا سال هاست كه مرده ام

 

ستارها بهترین بهانه اند برای امدن شب وتو بهترین بهانه ایی برای اغازسرنوشت

 

در سرا پرده دل کلبه ای ساخته ام من در این کلبه ایینه ها آویخته ام ساعتها گذاشته ام روزهای تنهایی بسیار گذرانده ام اما کی بیدار شوم از این غفلت با صدای این زنگها تا ببینم چهره در آیینه و تنهاییم را با معبود تقسیم کنم

 

 کاش می شد دیدنت رویا نبود ... من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ... ولی بالا نبود ... گفته بودی که فردا می رسی ... کاش روز دیدنت فردا نبود ... امروز بود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:33  توسط حسین مددی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مرداد 1386
تیر 1386
اسفند 1385
فروردین 1385
پیوندها
علی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان